مرتضى مطهرى
578
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
--> كشف مىكند . يك بار ديگر هم گفتيم كه او مثل شخصى است كه به طرف قلهء توچال بالا مىرود . يك شخصى از يك قلهاى بالا مىرود و خيلى هم بالا مىرود ، ولى به يك جا كه مىرسد پايش مىلغزد و پايين مىافتد . اين شخص خيلى فرق دارد با شخصى كه همين پايين ايستاده است و اصلا نمىداند كه بالا رفتن يعنى چه ؟ اين حرفهايى كه بعد امثال ماركس آمدند گفتند كه ما ديديم ديالكتيك هگل چنين بود چنانش كرديم ، بر روى سر ايستاده بود ما آمديم او را بر روى پا قرار داديم ، هيچ محتوايى ندارد . بسيار خوب ، حالا چه مىخواهيد بگوييد ؟ بالاخره حرف شما دربارهء شناخت چيست ؟ همان حرف هيوم را به سادهترين شكل طرح كردهاند كه خير ، ذهن فقط كارش اين است كه عين را منعكس مىكند ، و حال آنكه هزار معنا و مفهوم الآن در ذهن تو هست كه با اين مطلب قابل توجيه نيست . ابدا نتوانستهاند با اين مطلب آن مفاهيم را توجيه كنند . آخر اگر آن شخص گفته است عليت با تجربه قابل توجيه نيست ، ديده است اين مطلب را . - يعنى باز معلومات فطرى داريم ؟ استاد : نه ، من نمىخواهم راهحلش را بگويم ، من فقط به اشكالش توجه دارم . معلومات فطرى به آن معنايى كه كانت گفته است نداريم و نمىتوانيم هم داشته باشيم . - بالاخره يك چيزى غير از خارج بايد در ظرف ذهن باشد تا بتواند . . . استاد : آرى ، بايد باشد . آنچه كه بايد باشد همان معقولات ثانيهاى است كه ما گفتيم و گفتيم يكى از معجزات فلسفهء اسلامى است كه در باب شناخت مشكل را حل مىكند ، به اين معنى كه ذهن يك سلسله معانى انتزاع مىكند كه مستقيما از عين نگرفته است ؛ از عالم عين معقولات اوليه را مىگيرد و بعد در ظرف خودش از اين معقولات اوليه معقولات درجهء دوم - آن هم دو نوع معقول درجهء دوم - مىگيرد كه با اينكه اين معقولات درجهء دوم به طور مستقيم از عين گرفته نشدهاند به طور غير مستقيم با عين قابل انطباق هستند ، اين است كه شناخت درست مىشود . - پس بالاخره منشأش عين خارجى است . استاد : منشأش عين خارجى است ولى نه به طور مستقيم . اتفاقا همين جور هم هست كه منشأش عين خارجى است . « منشأش عين خارجى است » به آن نحو كه هيوم گفته است ، نه به آن معنا كه حسيون مىگويند كه اينها مستقيما از عين آمده و همهشان معقول اولى است . نه ، هرگز چنين چيزى امكان ندارد . - آنها هم هيچ وقت چنين حرفى را نزدهاند . استاد : چرا ، همين حرف را مىزنند . - آنها مىگويند ذهن خودش مىتواند انتزاع بكند . استاد : نه ، آنها حداكثر از انتزاع ، « تعميم » را گفتهاند ؛ بيش از تعميم را اصلا عنوان نكردهاند . بازگرديم به ادامهء بحث : و اما اينكه مىگوييم اين معقولات ثانيه از خارج گرفته نشدهاند يعنى اينها صورت اشياء در خارج نيستند كه معقول اولى باشند . اينها انعكاس صورت اشياء در خارج نيستند . انعكاس صورت اشياء در خارج يعنى همان معقولات اولى .